باز هم خوانسار

بازار بزرگ تهران

مسجد امام

می خواهیم به کجا برسیم

از بهمن ماه تا الان خیلی اتفاق ها افتاد.اتفاق هایی که روند زندگی معمول ما رو بهم ریخت.

حدود 10 روز مدام توی بیمارستان بودن دیدن بیمارانی که هرکدوم به خاطر مشکلاتشون به بیمارستان مراجعه میکردند.ذهنم رو خیلی مشغول کرده بود

پشت در مجموعه اتاق های عمل که ایستاده بودیم،گاهی در باز میشد یه تخت رو میاوردند که روش یه نفر بود با یه ملافه سفید روش.گاهی یه بیمار که تازه به هوش اومده بود و گاهی یه تخت کوچیک که صدای گریه یه نوزاد توجه همه رو به خودش جلب میکرد و برای چند لحظه هم که شده نگرانی رو از همراهان بیماران دور میکرد و نا خوداگاه لبخندی روی لبانشون می نشاند.

بعد از 10 روز از اون محیط دور شدیم و تقریبا داشت زندگی به حالت اولش بر میگشت که اون اتفاق تلخ افتاد.

دوست ندارم اوایل سال نو ناراحتتون کنم .پس بیشتر توضیح نمیدم.

فقط این رو بگم که تو این مدت که مراسمات رو برگذار میکردیم همش صحبت از کارها و خاطرات اون مرحوم بود.

این مدت خیلی ذهنم درگیر بود.همش به این فکر میکردم که وقتی از دنیا میریم درموردمون چی میگن.

همسایه ها.دوستان .فامیل .همکاران.

آیا خاطرات خوبی از ما تو ذهنشون هست یا......

نتیجه کارهامون چیه و می خواهیم به کجا برسیم

همینطور که داشتم فکر میکردم یادم اومد که ما که تو دنیای مجازی هم داریم فعالیت میکنیم و مینویسیم و .... باید حواسمون هم بیشتر جمع باشه.اگه بقیه فقط تو دنیای واقعی کار خوب انجام میدند یا خدای نکرده دل کسی رو میشکونند و غیبت و تهمت و ..... .ما وضعمون فرق میکنه چون هم ممکنه تو دنیای واقعی این اشتباهات ازمون سر بزنه هم تو دنیای مجازی.وحتی درمورد کارهای خوبمون.

این مدت به پست هایی که تو این مدت نوشتم به کامنت هایی که گذاشتم و کامنت هایی که برام ارسال میشد و اتفاقاتی که تو این دنیای مجازی افتاد و گاهی باعث شد درمورد دوستانم و اعضای دیگه این خانواده بزرگ قضاوت های عجولانه ای داشته باشم فکر کردم.

فکر کردم همینطور که تو این وبلاگ شاید بدگمان شدم به کسی یا اگه حرفی زدم که باعث ناراحتی کسی شدم باید همین جا هم از همه شون عذر خواهی کنم.همیشه سعی کردم کامنت هایی که میدم رو چند بار بخونم تا مبادا مشکلی داشته باشه و برداشت بدی ازش یشه و باعث ناراحتی .مگر در مواردی که کامنت هایی با مضامین تهدید و توهین و ... بودند. و شاید بعضی از این کامنت ها باعث شد که گمان بد نسبت به دوستانم در این دنیای مجازی داشته باشم و ..... .

هیچ وقت دوست نداشتم کسی رو از خودم برنجونم. و ناراحت کنم.و اگر این اتفاق توی این وبلاگ افتاد از همگی عذر خواهی میکنم.


خدایش بیامرزد

هنوز هم باورم نمیشه.

بعد از اون همه تحمل درد و ناراحتی .زمانی که حالش بهتر شده بود و رو به بهبود بود.یکباره تصمیم به رفتن گرفت.

اینقدر سریع که خودمان هم نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد.

انگار خیلی برای رفتن عجله داشت که حتی به بیمارستان هم نرسید و توی آمبولانس پر کشید و رفت.

من توی خونه منتظر برگشتنشون از بیمارستان بودم که دیدم همسرم با چشمانی پر از اشک وارد شد و گفت  دیگه بابا پیشمون نیست.باورم نمیشد.حتی وقتی اشکهای همسرم و خواهرش رو هم میدیدم باورم نمیشد.

هنوز هم باورم نمیشه.

خدا رحمتش کنه.

سلامتی بزرگترین نعمت

تو این مدت خیلی بیشتر به عنوان این پست فکر کردم.و باتمام وجودم قبولش دارم


دوستان عزیز،دعا کنید.

یه کارخوب در خوانسار

"مهر صراط خوانسار"
مؤسسه فرهنگی صراط، مجری طرح ازدواج آسان در خوانسار
با عالیترین خدمات و نازلترین قیمت
انجام مراسم عقد و عروسی با کمترین هزینه
برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس www.mehreserat.blogfa.com مراجعه بفرمایید.و یا با شماره های 03712226268 و یا 09139722686 تماس حاصل بفرمایید.


خوانسار


روز جمعه داشتیم تو خیابون میرفتیم که چشمم خورد به یه اسم آشنا.

((خوانسار))

از داخل ماشین این عکس رو گرفتم(به خاطر کیفیت پایین عذر میخوام)..

همیشه دیدن یه خوانساری یا هرچیزی که یاد و خاطره و اسم خوانسار رو همراه داشته باشه

برای من با یه

حس خوب همراه بوده.

خوانسار و کار فرهنگی

به نظر شما تو خوانسار میشه کار فرهنگی انجام داد؟

آیا مسئولین همکاری میکنند؟

برنامه یا کار فرهنگی که می خواهید انجام دهید باید در چه سطحی باشه تا مسئولین همکاری کنند؟

هزینه های کار فرهنگی باید تا چه حدودی باشه تا مسئولین قول همکاری بدهند؟

اونایی که می خوان تو خوانسار کار فرهنگی انجام بدند چقدر باید صبور باشند؟

پیام تسلیت

در گذشت عالم روحانی آیت الله حاج سیدمرتضی علوی را به عموم مردم خوانسار تسلیت عرض می نماییم.


از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و برای خانواده محترمشان صبوری و شکیبایی مسئلت می نماییم.

 

توضیحات

ممنون از همه دوستانی که برای پست قبلی نظر داده بودند.چه اون نظر هایی که تایید شد .چه اونهایی که خصوصی بود و چه اونهاییی که نمیشد تاییدشون کنم و جز حرف های نامربوط چیزی نداشتند .

اما نکته ای هست که باید گفته بشه:

قصد من از نوشتن پست  قبل توهین به این مارک نبود.قصد من فقط این بود که بگم میتونیم با کمی دقت شهری بهتر داشته باشیم.

این مساله فقط مربوط به مغازه ها و ... نیست. اینگونه اشتباهات کوچک ممکنه از هرکدوم ما سر بزنه. از یه کارمند که تو اداره های خوانسار کار میکنه.از یه کاسب خوانساری. از نویسنده یه وبلاگ .از مسئولین.

هرکدوممون اگه کار ها و مسائلی که مربوط به خودمونه رو درست انجام بدیم اونوقت کل شهر وضعیتش بهتر میشه.ممکنه خودمون متوجه اشتباهاتمون نباشیم و دیگران اون اشتباه رو ببینند و به ما گوشزد کنند.

من این عکس رو گذاشتم چون ناراحت میشدم وقتی دونفر غیر خوانساری این نکته رو ببینندو نیشخند بزنند و آخر حرفشون این باشه که بگن شهرستانه دیگه!!

من این پست رو نوشتم چون شهرم رو دوست دارم .مردمش رو دوست دارم ودلم نمیخواد کسی بتونه با تمسخر درموردش حرف بزنه.

قبول دارم که مشکلاتی در خوانسار وجود داره که خیلی خیلی بزرگتر و مهمتر از این مساله هست.که یا کسی متوجه اش نیست یا اگه باشه هرچقدر هم داد بزنه .خواهش کنه .التماس کنه .هیچ اثری نداره و کسی گوشش بدهکار نیست.

در پایان:

هیچ کس منکر کار خوب و شیرینی های با کیفیت شیرینی ماه عسل نیست.خود من هم طعم و مزه این شیرینی ها و کیک ها رو دوست دارم و هم از کیفیت و تمیزی کارشون لذت میبرم.پس قصد من زیر سوال بردن این مارک یا کار این عزیزان نبوده.فقط دلم میخواست که این ایراد چاپی!! هم نبود


تفاوت


کاش کمی دقت میکردیم




پ ن :دوستان گرامی  که پیام گذاشته بودند که در رو به داخل بازه و ......

1.اگر هم این بود که شما می گفتین و برعکس بودن  شکل به خاطر باز بودن در رو به داخل بود اونوقت نوشته بالای اون (mah asal ) هم باید برعکس میشد. که در عکس زیر مشخصه که فقط شکل برعکسه نه متن بالای اون


2- در به سمت راست باز شده .در عکس زیر مشخصه. کمی دقت کنید.


پ ن :اگر این اختلاف رو هم نادیده بگیریم  باز قسمت هایی هست که همخونی نداره  و من با  رنگ آبی مشخص کردم
پ ن:.....

پیر زن تنها

چند روز پیش روز سالمند بود.همه جا صحبت ها در مورد سالمندان بود.

اما این صحبت ها فقط در حد همون روز بود و بعد تمام شد.کاش میشد فکری برای سالمندان کرد.

کاش میشد کاری کهرد که این همه غم دیگه تو چشمان اونها نباشه.

یاد اتفاق سال گذشته افتادم.

اون روز با دت هاله داشتیم در کوچه پس کوچه های خوانسار می گشتیم.تو مسیر دیدیم یه پیرزن  کنار یکی از کوچه ها و روی پله یه مغازه نشسته و تکیه داده به کرکره های مغازه.

تا ما رو از دور دید دست تکون داد .

از ماشین پیاده شدیم. بهش سلام کردیم.اون هم جوابمون رو داد و با صدایی بغض آلود گفت:مادر میشه من رو تا سر خیابون ببرید.

توانایی راه رفتن نداشت کمکش کردیم که سوار ماشین بشه.و حرکت کردیم.گفتم مادرجان کجا میخواهید برید؟

گفت میخوام برم یکمی میوه بخرم.دکتر گفته میوه بخورم.گفتم مادر جان چراا بچه هاتون نمیان خریداتون رو انجام بدند؟

گفت همشون تهران هستند.خیلی وقته ندیدمشون.اگه یه کم دیگه توضیح میداد اشکش سرازیر میشد.

بردیمش میوه فروشی و خریداش رو انجامم دادیم. میخواست بره.دت هاله گفت سوارشید تا برسونمتون خونه.برق خوشحالی رو میشد تو چشماش دید.سوارشد و راه افتادیم.

توی راه تا برسیم به خونه همش دعامون میکرد.میگفت خدا خیرتون بده.الهی عاقبت بخیر بشین.الهی دنیا به کامتون باشه. الهی غم نبینید.الهی تنتون سالم باشه.و.....

وقتی پیاده شد و رفت خونه از یه طرف حس و حال خوبی داشتیم به خاطر دعاهای خیری که برای ما داشت و از طرف دیگه یه حس بد از این که این مادر سال های سال برای فرزندانش تلاش کرده و حالا این همه غم تو دلش بود از ندیدن بچه هاش و تنهایی که شده بود همدمش.


 ما که نتیجه دعا های اون مادر تنها رو  چند روز بعد دیدیم .کاش فرزندانش هم کمی به فکر اون مادر تنهاشون بودند و کاری میکردند که دعای اون مادر بدرقه راهشون باشه



ایران 23/***ل**

خوانسار دوست داشتنی من.

همیشه دوستش دارم.و برای من یاداور روز های خوبیه.

احساس خوبی دارم زمانی که میام خوانسار.ویا زمانی که تو فکر خوانسارم.یا زمانی که جایی هستم و یه خوانساری رو میبینم.

این احساس رو چند وقت پیش یه جور دیگه حس کردم.

داشتیم میرفتیم سمت رسالت و بعد هم نارمک برای دیدن اقوام.

حالا فکر کنید روز زوج . پلاک ماشین ما فرد. و ما هم بدون توجه وارد محدوده زوج و فرد شدیم. یه خورده که رفتیم جلوی ماشین رو گرفتند و ایست دادند.

برگه جریمه رو اوردند که جیب ما رو خالی کنند.

اول کلی نصیحت که چرا اومدین تو محدوده و ....و این که این بار جریمه بشین دیگه حواستون رو جمع میکنید و...

خودکار رو اورد روی برگه جریمه و میخواست شماره پلاک رو بنویسه رفت جلوی ماشین ایستادکه گفت بچه خوانساری؟

گفتیم آره.گفت حواست رو جمع کن همشهری.

خدا خیرش بده.یه مسیر رو نشونمون داد که طرح رو دور بزنیم و ازدست دوربین ها و در نتیجه جریمه جون سالم به در ببریم.خدا وکیلی دمش گرم.

حتی وقتی هم خوانسارنیستم یه نشون یا هر چیزی که به خوانسار ربط داشته باشه واسم شانس میاره و احساس خوبی بهم دست میده.


دت هاله

مدتی بود که دیگه از نوشته های دت هاله خبری نبود.

دلم برای وبش خیلی تنگ شده بود.بعد از اینکه باهاش حرف زدم به تصمیمش احترام گذاشتم و ....

از اون به بعد به ادرس جدید وبش سر میزدم تا اینکه یه روز دیدم آدرس وب قبلیش دوباره فعال شده. با یه پست جدید که میشه از نو شروع کرد ؟

میدونستم دت هاله نیست که این مطلب رو نوشته.واسه همین برای نویسنده جدید  پیام گذاشتم که چرا به اسم دیگران مطلب مینویسی و چرا گفتی از نو شروع کنم و ..... . وقتی دیدم همه اومدن و کامنت گذاشتن و فکر میکردن که دت هاله این مطلب رو نوشته من هم نوشتم شما که نویسنده این وب نبودی که حالا بخوای از نو شروع کنی .اما نظر من رو تایید نکرد.

نمیدونم منظورش از این کار چی بود.

امیدوارم قصدش فقط و فقط نوشتن مطالب خوب باشه .مطالبی که باعث اتحاد وب نویس ها باشه.

-----------------------------------------------

پ ن : این هم مطلبی که دت هاله در این مورد نوشته و از من خواست تا تو وبم بنویسم تا همه دوستان از این قضیه اطلاع داشته باشند.

سلام
مدتی پیش متوجه شدم شخص دیگه ای وبلاگی تحت عنوان "پارادوکس های یک ذهن سه در چهار" و با همون آدرس ایجاد کرده.اول قضیه رو جدی نگرفتم ولی بعد از گذاشتن اولین پست اون وبلاگ لازم دیدم به همه اون هایی که به رسم رفاقت و معرفت روزگاری همراه نوشته های من بودن اعلام کنم این وبلاگ به هیچ عنوان متعلق به من نیست و نوشته های اون به من هیچ ربطی نداره.مطمئنم شخصی که این کارو انجام داده به قصد خیر خواهی اقدام به ثبت مجدد وبلاگ نکرده.این رو از اونجا مطمئن شدم که کامنت دوست عزیزم دلتنگ رو که خیلی زود تر از من متوجه قضیه شده بود تایید نکرد.در هر صورت به همه شما عزیزان پیشنهاد میدم اگر روزی مجبور شدید وبلاگتونو حذف کنید یا آدرسشو تغییر بدید وبلاگ قبلی رو مجددا ثبت کنید تا افرادی که خصومتی باتون دارن براتون مشکلی ایجاد نکنن یا حتی درگیر سوء تفاهم نشید.وبلاگ قبلی من به هیچ عنوان حذف نشده و من هنوز مینویسم.شرایط پیش اومده برای من به گونه ای پیش رفت که مجبور شدم نوشتنم رو در همون وبلاگ و با اسم و آدرس جدید ادامه بدم.
از دوستان عزیزم که قبول کردن من این نوشته رو از طریق وبلاگم به اطلاع شما برسونم هم یک دنیا سپاسگذارم
مهدوی(دت هاله)


هیچکس صدای ما را نشنید؟

دوسال و نیم پیش این پست رو نوشتم.

اون موقع امید داشتم که یکی هست که صدای ما رو میشنوه.فرد یا افرادی هستند که کاری ازشون برمیاد.

اما یک ماه پیش که باز دوباره تونستم سراصبر برم شاهزاده احمد و تو خلوتی اونجا تونستم بشینم کنار ضریح و دعا بخونم دوباره همون تصویری رو دیدم که دو سال و نیم پیش دیده بودم.

بدون هیچ تغییری.انگار همه دوست دارن همه چیز همون طوری که هست یمونه.و تغییر نکنه.

اگه این عدم تغییر رو در مورد آثار باستانی شهرمون به کار میگرفتیم خیلی خوب بود.سعی میکردیم اونها بدون تغییر بمونند و خراب نشوند.

--------------------------

پ ن1:عذرخواهی میکنم که کمی طول کشید تا پست جدید رو بنویسم.

پ ن2:جواب سوال پست قبل:

مایه محتشمی خدمت اولاد علی

سر در مسجد شیخ لطف الله اصفهان



دوباره خوانسار

تقریبا یک هفته پیش موقعیتی پیش اومد که میتونستم برای چند روزی بیام خوانسار.

تو این یک سال برام خیلی سخت بود که اینقدر کم میتونستم برم خوانسار.فکر میکردم تو این چند روزی که خوانسار هستم خیلی کارها میتونم انجام بدم.

اما خیلی زود گذشت.زود تر از اونی که فکرش رو میکردم. و روز آخر دوباره من موندم و یه غصه بزرگ تو دلم.

دلم برای تک تک اون لحظه هایی که خوانسار بودم تنگ شده.

از کجا برم؟

رفته بودم چهل دستگاه منزل یکی از اقوام.وقتی برمیگشتم منزل،دادگستری رو رد کردم رسیدم به یه دوراهی .یا باید مستقیم میرفتم و از کنار درب زمین چمن رد میشدم یا میپیچیدم دست راست و از کنار هنرستان میگذشتم تا بتونم به مسیرم ادامه بدم. اما نکته جالب اینجا بود که برای هر دو مسیر تابلوی ورود ممنوع زده شده بود.دوربین باهام نبود وگرنه عکسش رو هم میذاشتم تا خودتون ببینید.

البته امیدوارم از اون موقع تا حالا این مسئله حل شده باشه.و این تابلو ها سر و سامون داده شده باشه.

البته یکی از دوستان میگفت یکی از این راه ها برای روز های تعطیل ورود ممنوعه. و در روز های تعطیل باید از همون کوچه ای که از کنار زمین چمنن رد میشه عبور کرد. خوب این منطقیه.اما تو همون روز تعطیل وقتی از سمت فلکه بخوایم بیایم چهل دستگاه بعد از کلی چونه زدن و خونساری حرف زدن با اون مامورین محترم ،بهت میگن از توی کوچه  و از کنار آژانس بپیچ و برو بالا .یعنی دقیقا همون مسیری که تو روز تعطیلی از سمت چهل دستگاه یکطرفه است. من نمیدونم تو کوچه به این باریکی چطوری میشه دوتا ماشین از کنار هم عبور کنند.

واگر این کوچه در روز های تعطیل ورود ممنوع نیست و یکطرفه میشه پس اون ایی که میخوان برن چهل دستگاه چه کار کنن.

بی امکاناتی در تهران

دلم برای بستنی های خوانسار (بستنی کویتی ) خیلی تنگ شده.طعم و مزه اش یه چیز دیگه است.

حتی بستنی های آنچنانی با کلی تزئینات و رنگ و لعاب های آنچنانی در کافی شاپ ها و  .... به نظر من به پای بستنی کویتی خوانسار نمیرسه.

اما چه کنیم که دستمان کوتاه و خرما بر نخیل.

ما ،تهران و  بستنی کویتی، خوانسار!کاش یه شعبه هم تو تهران داشت.

به هر حال کلی گشتیم و گشتیم تا یه بستنی فروشی تو تهران پیدا کردیم که طعم بستنی هاش تقریبا مثل بستنی کویتی میمونه.

حالا هی بگید امکانات همش تو تهرانه؟


خیلی ظلمه

به خدا خیلی ظلمه که بشینیم و ببینیم که تو اخبار استان ،گلستان کوه رو به عنوان یکی از مناطق گردشگری گلپایگان معرفی کنند.و ما صدامون درنیاد.

چهار روز دیگه حتما خوانسار رو هم میکنند یکی از روستاهای گلپایگان.

من نمیدونم این گلپایگانی ها این همه اعتماد به نفس و خودخواهی رو از کجا میارن .

و نمیدونم چرا مسئولین اقدامی نمیکنند.


یادش رفته

ایام عید رفتم خونشون برای عید دیدنی.خونه قشنگی داشتن.زیاد بزرگ نبود صدو بیست متری بودفکر کنم.به بزرگی خونه ی خوانسارشون نبود.

برای خودشون برو بیایی دارن.خیلی کارها از دستشون بر میاد.کافیه فقط اراده کنند که یه کاری رو انجام بدن.باهاشون حرف میزدم که پرسیدم چرا دیگه نمیاید خوانسار.چرا اینقدر کم سر میزنید به شهرتون.گفت:

از خوانسار خوشم نمیاد.ازش متنفرم.مردمش که .... . امکاناتش که .... .باور کن با غریبه ها راحت تر میشه کنار اومد تا همشهری.

آخه باید چی میگفتم بهش؟

یکی نیست بگه تو رو همون مردم و همون شهر به اینجا رسوندن.همون همشهریات دست تو رو گرفتن تا تونستی برای خودت کسی بشی.همون همشهریات کمکت کردن که از فرش به عرش برسی.

کاش برای همیشه یادمون میموند که کی بودیم و کجا بودیم.

کاش گذشته هامون فراموشمون نشه.

کاش اصالتمون رو حفظ کنیم.

مریم وفا نداره

به سفارش خاله مهربون(لاله اشک)یه ترانه خوانساری دیگه رو براتون میگذارم. به نام:


مریم وفا ندارو


پ ن :

ببخشید خاله که دیر شد.

ببخشید سرم شلوغ بود

چند وقتیه که نتونستم درست و حسابی بیام و دستی به سر و روی وبلاگم بکشم.حتی نتونستم آنطور که شایسته بود از دوستانی که تو این مدت به وبلاگ من سر زدند و من رو مورد لطفشون قرار دادند تشکر کنم و جبران کنم.سعی میکردم که پست های جدید دوستان رو بخونم و تمام تلاشم رو میکردم تا وقتی برای نوشتن کامنت در وبلاگ دوستان بگذارم .اما خوب شاید نتونستم به وظیفه ام درست عمل کنم.

باورکنید هنوز اینقدر بی معرفت نشدم که دوستان وبلاگ نویس رو فراموش کنم.

اما شرایطم کمی با گذشته فرق داشت .این چند وقت دنبال کارهای مراسم عروسی بودیم .کلی کار ریخته بود سرمون.از رهن خونه و خرید جهیزیه و چیدن وسائل و رفتن دنبال آتلیه و تالار و .... .

که خدا رو شکر همه چیز به خوبی و خوشی برگزار شد.

امروز که اومدم تو وبلاگم دیدم که حدودا یک ماه و نیم ازدومین سالگرد شروع به کارش گذشته و من حتی این موضوع رو هم یادم رفته بود.حتی یادم رفته بود که توی دل خودم ذوق کنم از این که دوسال با شما عزیزان همراه بودم و نوشتم.

حس آدمی رو داشتم که تولد عزیزانش یادش میره .یه جورایی روم نمیشه تو روی وبلاگم نگاه کنم.


محرم قدیم ها

 

 

 

پیام تسلیت

سرکار خانم میراحسنی

به نمایندگی از کلیه وب نویسان خوانساری

در گذشت مادر گرامیتان
 
را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینمایم


مارا در غم خود شریک بدانید

پاییز خوانسار

از تابستون تا حالا که نشده بیام خوانسار.اما فکر کنم رنگ درخت ها این شکلی شده باشه.



دوباره خوانسار

8 ماه و چند روز پیش وقتی داشتم وسائلم رو جمع میکردم تا بعد از 3 ماه تعطیلی و زندگی در خوانسار برگردم تهران خیلی ناراحت بودم.با خودم میگفتم حالا باید صبر کنم تا دوباره تابستون بشه و من یه دل سیر بیام خوانسار.تا چند روز بد جوری حالم گرفته بود.خلاصه این 8 ماه و چند روز رو به این امیدسپری میکردم که اول تابستون که بشه دوباره میام .و احتیاجی به مرخصی گرفتن و سریع السیر اومدن و رفتن نیست وبا حیال راحت میام.

حالا که احتیاجی به گرفتن مرخصی ندارم هی یه کاری پیش میاد که نمیشه بیام خوانسار.الان حدود 10 -15 روزه که دارم برنامه ریزی میکنم بیام اما همیشه دقیقه 90 اتفاقاتی میفته که برنامه هام به هم میریزه.

میدونم خدا هیچ کاریش بی حکمت نیست.اما ما صبرمون کمه و تحمل نداریم.

خدا بخواد  تا یکی دو روز دیگه میام خوانسار.اولین کاری که میکنم اینه که یه نفس عمیق بکشم و هوای خوب اونجا روبفرستم تو ریه هام و جایگزین دود دم اینجا کنم .

پایگاه عکاسی

یادمه تو جلساتی که چندین بار با مسئولین شهر داشتیم همیشه حرف مسئولین این بود که ما به دنبال پیشرفت این شهر هستیم.ما به دنبال ایجاد نشاط و شادابی بین جوانان شهر هستیم.که الحق و الانصاف هم شاهد برگزاری مراسم ها و برنامه های خوبشان بودیم.

از پیاده روی های خانوادگی گرفته تا جشنواره بادبادک و ....

و حرف مسئولین همیشه این بوده که ما از ایده ها و راهکارهایی که باعث پیشرفت و ایجاد انگیزه در جوانان شود استقبال میکنیم.

حال پیشنهاد من:

کاری که در خیلی از شهر ها و حتی پایتخت داره انجام میشه .و ما میتونیم همین کار رو به راحتی و با کمک مسئولین انجام بدیم.

ایجاد یک پایگاه عکاسی.

این روز ها اگه سری به گلستان کوه بزنید شاهد حضور گروه های عکاسی که از شهر های دیگه به خوانسار اومدن خواهید بود.

(کاری که تو تهران هم داره انجام میشه و با صرف هزینه به جاهایی که طبیعت زیبایی داره "از جمله خوانسار"سفر میکنند)

میتونیم یه سایت عکاسی ایجاد کنیم و علاقه مندان در اون عضو بشن.میشه در اون مطالبی در مورد ترفند هایی برای عکاسی زیبا نوشته بشه و میشه برنامه ریزی هایی برای تور های یک روزه انجام بشه.

ما هم میتونیم مثل شهر های دیگه این کار رو انجام بدیم.ما هم میتونیم زیر نظر اساتید از همه این مناظر زیبایی که در شهرمون وجود داره عکاسی کنیم.و میتونیم همین عکس ها رو در سایتمون به اشتراک بگذاریم.میتونیم درمورد عکس ها نظر بدیم .پیشنهاد بدیم ،انتقاد کنیم

چرا باید هزینه هایی زیادی رو صرف خرید دوربین کنیم و از اون فقط برای عکس های خانوادگی استفاده کنیم ما میتونیم از امکاناتمون بهترین استفاده رو داشته باشیم.

ایجاد این پایگاه باعث میشه بتونیم شهرمون رو  خیلی ها در سراسر دنیا بشناسند.(البته الان هم عکس های خوانسار در سایت ها زیادی وجود داره.اما ایجاد این پایگاه و برگزاری این تورها زیر نظر اساتید باعث میشه این کار حرفه ای تر و منسجم تر انجام بشه و هم باعث تبلیغ بیشتر برای شهرمون بشه و هم ایجاد نشاط،شادابی و انگیزه برای جوانان شهر.(چیزی که همیشه مسئولین در سخنان شون به اون اشاره میکنند و به گفته خودشون از آن استقبال میکنند.)

این طرح(برگزاری تور های عکاسی و ایجاد یک پایگاه عکاسی)هزینه ای نداره، فقط

1-همت جوانان و علاقمندان رو لازم داره

2- همکاری و کمک مسئولین


ابن پیشنهاد من بود،امیدوارم از این پیشنهاد هم استقبال بشه.

ما وب نویس ها


ما وب نویس ها:

هرکدوم از ما شاید روزی از وجود وبلاگ بی خبر بودیم.شاید فکر نمیکردیم که روزی بنویسیم.به هر حال این راه پیش روی ما گذاشته شد و ما از ان استقبال کردیم

البته ما راه دیگری هم داشتیم،راهی به نام تخریب.راهی به نام جلوگیری از پیشرفت.

شاید قبلا نوشتن  برای هرکدام از ما سخت بود.شاید راه پیشنهاد دادن و انتقاد کردن را بلد نبودیم.شاید نوشتن در همین وبلاگ ها را قبلا بد می دانستیم.اما ماندیم و نوشتیم.

خیلی ها که دل خوشی از وبلاگ نویسی نداشتند شروع کردند به تخریب و این نه تنها باعث عقب نشینی ما نشد ،بلکه انگیزه ما را بیشتر کرد. و در آخر روسیاهی به ذغال ماند.

همچنان که راهمان را در دنیای وبلاگ نویسی ادامه میدادیم با تالار گفتمان خوانساری ها آشنا شدیم.

محیطی شبیه به وبلاگ اما با امکانات بسیار پیشرفته تر و اعضای بیشتروشاید بتوان ازآن به عنوان یک وبلاگ گروهی بزرگ نام برد.

(البته هر محیطی مشکلات خودش را دارد و هر چه محیط بزرگتر باشد مشکلاتش هم بیشتر است)

به هر حال ما در کنار راه وبلاگ نویسی در تالار هم فعالیت کردیم.

اما کم کم متوجه شدیم این تالار هم برای بعضی ها خوشآیند نبوده.خوب این مساله زمانی بیشتر نمود پیدا کرد که عده ای از همین جمع یعنی وبلاگ نویس ها باایجاد تالار مشکل داشتند.حالا مشکلات شخصی یا ...

وبهانه اشان هم این بود که با وجود تالار اهداف وبلاگ نویس ها فراموش می شود و ....

مگر هدف ما شناساندن شهرمان نبود.مگر هدف ما رساندن حرفمان ،انتقادمان و پیشنهادمان به مسولین و مردم نبود.

خوب الان هم اهدافمان همین است و ما در کنار وبلاگ نویسی به بیان مسائل در تالار هم خواهیم پرداخت.

اعضای تالار در همه جلسات و برنامه ها از وبلاگ و وبلاگ نویسان حمایت کردند چون همه آنها خودشان وبلاگ نویس هستند.

و همیشه و همیشه وبلاگ نویس هم باقی خواهند ماند.

اما شما دوستان عزیزی که  با تالار مشکل دارید.به جای تخریب اعضای تالار مشکلات خودتون رو بیان کنید تا راه حلی هم برای آن پیدا کنید.

هنوز همه یادشون هست که تو وبلاگ تک تک این بچه ها نظر میدادید و این دوستان هم در وبلاگ های شما.

این که ما حمایتمان را از هم دریغ کنیم کمکی به پیشرفتمان نخواهد کرد.به هر حال هم تالار و هم وبلاگ ها به کار خود ادامه می دهند .پس فقط مواظب باشیم که رو سیاهی به ذغال نماند.



تشکر خیلی خیلی ویژه

تو این پست می خواستم یه تشکر ویژه داشته باشم از مسئولین بیمارستان خوانسار.

خیلی به فکر هستند.خیلی

اصلا لازم نیست که وقتی بیمار اورژانسی داری به 10 جا سر بزنی تایکی بیاد به داد مریضت برسه.

اینقدر پزشک هست که اصلا بیمار جلوی در اتاق پزشک تجمع نمیکنه.واصلا تو بیمارستان رو با بازار و حراجی های پیش عید اشتباه نمیگیری.

اصلا نباید التماس 10 تا پرستار رو بکنی تا یعد از یه ربع یکی بیاد بیمارت رو ببینه.

اصلا نباید نگران یاشی که ممکنه مریضت بیهوش بشه. 

اصلا نیاید التماس کنی که دکتر مریضت رو ببینه.

واصلا آقای دکتر... با حالت طلبکارانه باهات برخورد نمیکنه.

واینقدر آقای دکتر مهارت دارند که بدون معاینه دفترچه بیمه را میگیرند و مقداری قرص وآمپول مینویسند.

ودر همان حالت میگویند که این که چیزی نیست و ......


از این ها گذشته اصلا نمیبینی که پدری به خاطر گچ گرفتن دست بچه اش التماس میکنه تا زودتر اونو بفرستن گلپایگان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

اصلا بیماری قلبی رو نمیبینی که همسرش زیر بغلش رو گرفته. و اون داره ناله میکنه.

اصلا نمیبینی که مریض ها دارن دنبال یه صندلی میگردن تا روش بشینن تا نوبتشون بشه.


کلا هیچ چیز بد و ناراحت کننده ای تو این بیمارستان نمیبینی. و این جای تقدیر و تشکر داره.


تشکر.تشکر.تشکر

عید دیدنی

از قدیم گفتن دید و باز دید عید جزو واجباته.

خوب چرا ما وبلاگ نویس ها دید و باز دید نداشته باشیم؟

البته میدونم سخته چون ماشاا... هزار ماشاا... تعدادمون زیاده(بزنید به تخته که چشممون نکنند)،واسه همین هم یه راه حل دارم.چطوره یه روز تو عید رو مشخص کنیم که وبلاگ نویس هایی که در خوانسار هستند دور هم جمع بشن و دید و بازدید عید رو بجا بیارن.

اینطوری هم با دوستان جدیدمون بیشتر آشنا میشیم و هم میتونیم در مورد اهدافمون تجدید بیعت کنیم(چی گفتم!!!).دور از شوخی میتونیم در مورد شهرمون،زیبایی هاش،و... و اینکه چطور میتونیم با همکاری هم خوانساری زیبا تر و بهتر بسازیم صحبت کنیم.(البته به صورت مختصر و مفید)


نظرتون چیه؟

اگر موافقید یه تاریخ رو مشخص کنید.لطفا


خدایا تو از نیت ما آگاهی

خداجونم امروز روز عید بود و قرار بود همه شاد باشند.

خدا جونم نمیدونم از کجا بگم و چه طوری بگم.خداجون تو به همه کارهای ما آگاهی چه آشکار و چه پنهان. خدایا تو از نیت همه ما آگاهی و میدونی که اگه کاری رو انجام میدیم برای رضای توئه.نه برای این که خودمون رو نشون بدیم .

خدایا موندم تو این دوره زمونه چرا یه عده هستند که (آگاهانه یا ناآگاهانه) واسه اینکه خودشون برند بالاتر حاضر هستند دیگران رو خراب کنند.

ومتاسفانه این افراد کم نیستند.قضیه اونجایی حاد میشه که این افراد اخبار نادرستی رو منتشر کنند.چه این اخبار رو زبانی انتقال بدهند چه این که بنویسند.

من به عنوان یک وبلاگ نویس باید این مسائل رو در نظر داشته باشم.

من به عنوان یه جوانی که شدم چشم و گوش مسئولین شهرم باید این مسائل رو رعایت کنم.

من به عنوان کسی که مسئولین شهرم به من اعتماد کردن و من شدم کسی که در بعضی امور قراره با اونها مشورت کنم. باید این مسائل رو رعایت کنم.

خیلی دلم سوخت وقتی دیدم جمع ما(وبلاگ نویس ها) از مساله خود کشی اینقدر ناراحت شدیم و هرکدوم به هر دری میتونستیم زدیم .طرح دادیم وحرف زدیم و.... 

اما جوابمون چی بود؟

آیا جواب ما این بود که :وبلاگ نویس ها دارند جوان ها رو به خودکشی ترغیب میکنند؟

به خدا نیت این جمع کمک بود.همین

به خدا نیت این جمع از بین رفتن این مساله بود

به خدا نیت این جمع کمک به جوان های هم سن و سالشون بود.

به خدا نیت این جمع کمک به خودشون و مردم شهرشون بود.

به خدا نیت این جمع پیشرفت شهرشون بود.

به خدا همه اعضای این جمع دارن از دل و جون مایه میگذارند تا بتونند کمکی کنند.

امروز وقتی کامنتی رو خوندم که توش نوشته شده بود که ما قصد داریم جوان ها رو ترغیب کنیم به خودکشی داشتم از ناراحتی میمردم.

نمیدونم اون عزیزی که این مسائل رو اینگونه به گوش مسئولین عزیز شهرمون میرسونه چه کسی یا چه کسانی هستند.اما این رو میدونم که کار درستی نمیکنند.این که بخواهند نظر مسئولین رو نسبت به ما (گروه وب نویس ) عوض کنند و به ناحق چهره ما رو پیش چشم این مسئولین خراب کنند خیلی ناراحت کننده است.

اول پیش خودم گفتم شاید نا آگاهانه این مسئله اتفاق افتاده.بعد دیدم اون شخص یا اشخاصی که این کار رو میکنند حتما سودی از این مساله میبرند.

چون هیچ شخصی برای رضای خدا نمیاد یه عده انسان رو ببره زیر سوال و به ناحق محکوم کنه.

همین جا به اون شخص یا اشخاص میگم که :

همین جمع وب نویس برای مسئله خودکشی جلسه تشکل دادند.راه حل ارائه دادند و حرف هاشون رو هم به گوش مسئولین رسوندند.وپیشنهاد دادند که کمیته بحران تشکیل بشه و .....

و این دور از انصافه که افرادی بشینند و بگویند که وب نویس ها دارند جوان ها را به خود کشی ترغیب میکنند.

آخه چرا ما باید همچین کاری بکنیم؟

آخه چی سودی نصیب ما میشه؟

امیدوارم مسئولین عزیز و فهیم شهرم این مسئله  رو باور داشته باشند که  هدف این جمع کمک و همراهی با مسئولین  و پیشرفت شهر خوانسار است و بس.

خدا یا تو ارز نیت همه ما آگاهی و میدونی ما برای چه میگوییم و برای چه مینویسیم.پس خودت به ما کمک کن که در راه تو قدم برداریم.

یه مساله مهم دیگه:

همیشه وقتی یه جمه یا گروه داره خوب پیشرفت میکنه یه عده هستند که چشم دیدن این پیشرفت رو ندارند.و از هر راهی که بتونند تلاش میکنند تا اون جمع رو و فعالیت هاشون رو خراب کنند.حالا یا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم.

این مساله هم در بحث وبلاگ و هم بحث تالار مشاهده شده.

وقتی کسی نتونه به صورت مستقیم این جمع رو از هم بپاشونه و خراب کنه به صورت غیر مستقیم عمل میکنه.پس میاد و خودش هم میشه جزئی از این گروه و بر خلاف اهداف این گروه فعالیت میکنه تا اینطوری کل اون گروه رو ببره زیر سوال.

همه ما یادمون میاد افرادی رو که مدتی اومدن و وبلاگ هایی رو داشتند و مطالبی رو نوشتند و رفتند و این کار اونها باعث شد دید مسئولین نسبت به ما بد بشه.

در تالار گفتمان خوانساری ها هم همینطور(البته با ابعاد بیشتر).

یک فرد میتونه بیاد در تالار و مطالبی رو از روی عمد و با قصد و نیت بد بنویسه که از این طریق این تالار و اعضای اون رو ببره زیر سوال.

حرف من فقط اینه : نباید به خاطر حرف ها و کارهای عده ای که در تلاشند مسائل را وارونه جلوه دهندو دیگران رو تخریب کنند.کل افراد رو زیر سوال برد.