سال گذشته که نشد برای محرم بیام خوانسار .امسال هم که دوروز قبل از تاسوعا  از این دکتر به اون بیمارستان و.... .

خدا رو شکرکه که لطف خدا شامل حال خودمون وبیمارمون شدو سلامتی حاصل شد.وخلاصه تونستیم بیایم خوانسار.

تو دلم عهد کرده بودم برم یه گوشه دور از هیاهوی جمعیت و بشینم و فقط به صدای روضه و مداحی گوش بدم.نه این که ببینم.همیشه وقتی این روضه و مداحی همراه با دیدن بود ناخوداگاه حواسم پرت میشد و چند دقیقه بعد به خودم میومدم**.اما وقتی فقط گوش میدادم ونگاه نمیکردم حس بهتری داشتم.

ظهر رسیدیم خوانسار و من هم در فکر این که برای رفتن به روضه آماده بشم که دیدیم بله عده ای مهمان دارن از تهران  و اصفهان  و جای جای کشور پهناورمون میانخوانسار.

طبیعتا این مهمانان پذیرایی میخوان(حالا مردها میرفتن هیئت غذا میخوردن خانم ها که ..... ***)

بعد از ظهر هم که می گفتند ما رو ببرید برای مراسم و  ما که اینجا غریبیم و ..... وقتی هم که میرفتند باید برای شام و.... آماده میشدیم.

به هر حال کارمون شده بود پذیرایی.

خلاصه اینکه هرساعت عده از دوستان وفامیل های دور و نزدیک که شاید هر چند سالی یادی از اقوام میکنند تو این محرم یادفامیل های خوانساری میافتند وکلی دلتنگشون میشند و میان که صله رحم انجام بدن که ثواب ببرند.

خدا ازشون قبول کنه.و همینطور از میزبانانشون.

________________________________________

**این که ببینی انواع واقسام آرایش ها و مدل موها و لباس ها و غیره واسه محرم یه جا جمع میشه.این که ببینی عزادارها دارن سینه میزنند وبه لبشون اسم امام حسینه و چشمهاشون ..... .

*** کاش فرهنگ نذری دادن و غذادادن به عزادارن هیئت ها  خصوصا در مورد خانم ها  درست میشد.

این که خانم ها با کلی داد و بیداد و تو سر وکله زدن غذا بگیرن و کنار خیابون و کوچه و.... غذا بخورن  اصلا خوب نیست.

از حق نگذریم هستند افرادی که در حد توانشون برای این مساله تلاش کردند.خدا خیرشون بده.

________________________________________

گاهی این شنیدن هم حال آدم روخوب نمیکنه.وقتی مداحی برای عزاداریی امام حسین  با آهنگ های یه دونه انار دو دونه انارشروع میکنه به خوندن و با ریتم های آنچنانی میخوان اشک مردم رو دربیارن چیزی برای گفتن نمیمونه